قرامرز مهدوی

نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)

فرامرز مهدوی:ماه خون

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم

فرامرز مهدوی:حسابرسی

میترسم  از پایان دنیایم

دنیای که با هیچ گناهی

به ان پا گذاشتم

این بود

وای از ان دنیایی که

قصد حسابرسی دارند…..

 

فرامرز مهدوی:حال من

یــک صندلی خــالی .. یــک تابلو انتــــظار .. کفشهایی کـــه هی جفت میشوند … ..

و نگاه یـــخ زده ای در قاب پنجره خــــــالی ..

این است حــال و هوای امـــروزم ..

اگـــــــــــــــــــر احوالم را بپرسی

 

فرامرز مهدوی:سکوت

من سکوت کرده ام …

چون نه اینکه حرفی برای گفتن ندارم …

چون حرفهایم بی شمارند ….

چون درد بسیار دارم …

چون دردهایم خاموشند …