فرامرز مهدوی : نزدیک به هزار روستای استان رو فتح کرده ام


فیلمنامه نویس جوان بیرجندی: نزدیک به هزار روستای استان را فتح کرده ام
با کمی تاخیر به دفتر روزنامه رسید. نامه ای همراهش بود و مستقیما از اداره ای به دفتر روزنامه آمده بود. همچنان پیگیر اعتبار و حمایت برای ساخت یکی از فیلمنامه هایش بود. مستندساز، عکاس و نویسنده ای که به بهانه کسب مقام در جشنواره قرآن و عترت در بخش فیلمنامه مهمان مان شده است. دقایقی با او که با لهجه بیرجندی صحبت می کند و بسیار خوش تعریف است به گفتگو نشستم.
ابتدا خودتان را معرفی کنید. فرامرز مهدوی هستم، متولد 1356. شروع همکاریم با رادیو خراسان جنوبی از سال 1386 بود. نوشتن نمایش های 30 دقیقه ای برای برنامه ای که شبهای جمعه پخش می شد. پس از افتتاح سیمای خاوران کار در سیما را آغاز کردم. شروع کارم در آنجا با برنامه "شبهای آفتابی" داود شیخ بود. سازمان، مسئولیتِ برنامه سازی را به من داد و با گروه تولیدی که داشتم، هر شب برنامه ها و گزارشاتی از بهزیستی، خانه سالمندان و سطح شهر پخش می شد. در برنامه شب های آفتابی، افرادی که در روستاها ناشناس بودند را معرفی می کردیم. با سازمان در برنامه های "رو ور افتو"، "سفره قندی" و "غریبه آشنا" هم همکاری داشتم. از دیگر برنامه ها "مش کوله" بود که در مورد ضرب المثل ها بود. خودم نزدیک 400 ضرب المثل بیرجندی را در کل استان به صورت روستا به روستا جمع آوری کردم. نزدیک به 18 سال شده است که هرساله به سراغ آدم های روستانشین می روم و نفر به نفر آنها را نوشته دارم. به عبارتی روستا به روستا را با هزینه شخصی و برای تحقیق فتح می کردم.
 انگیزه این کار از کجا می آمد؟ یک پیرمردی از من سوال کرد بچه کجایی؟ گفتم بیرجند. گفت از کجای بیرجند؟ با خودم گفتم از کجا بگم! آن موقع نمی دانستم بیرجند این همه روستا دارد. سپس به سراغ هفت پشت رفتم و این که هفت پشت هرکسی از کجاست و شروع کردم به سفر به روستاها. مجموعه 13 قسمتی به نام "یاد او وقتو بخیر" که در مورد آداب و رسوم مردم استان است را نوشتم. ورود من به سازمان صداوسیما با همین مجموعه بود.
قبل از ورود به سازمان هم چیزی می نوشتی؟ اولین بار سال 75 با فیلمنامه ای که نوشته بودم به تهران رفتم و پیگیر فروش و عرضه فیلمنامه ام بودم. آن موقع در بیرجند شرکت سینمایی نبود و فقط دفتر آقای احسان بخش در این زمینه فعالیت می کرد. در تهران فیلمنامه ام را دزدیدند و شکست خوردم. سپس تصمیم گرفتم چیزی بنویسم که اگر کسی آن را بخواند، بیایند من را با خودشان ببرند. مجموعه "یاد او وقتو بخیر" که تمام آداب و رسوم استان را جمع آوری کرده بودم، 54 شخصیت اصلی داشت. فیلمنامه ای هم که امسال در جشنواره قرآن جایزه گرفت، تعدادی از همان شخصیت ها بود و برشی از فیلمنامه اصلی بود.
پس آداب و رسوم و ضرب المثل ها را از کتاب ها یاد نگرفتی؟ دونه دونه ضرب المثل ها را پای دیوار و صحبت آدم ها نشسته ام و یاد گرفتم و اگر بخواهم خاطره تعریف کنم، 10 سال طول می کشد. حتی مدتی در تلویزیون در برنامه "شبهای آفتابی" خاطره تعریف می کردم. فیلمنامه ای که نوشتم در تولید آن با سازمان به مشکل برخوردم، چون قبل از آن افرادی مانند آقای زمانی پور و امیرآبادی با من همکاری کرده بودند و سازمان می گفت این فیلمنامه با این افراد ساخته نشود و تو کاری نگیر که با چه کسی ساخته می شود. من بنا به تعصبی که روی بیرجند و بچه های بیرجندی داشتم، گفتم اگر قرار باشد کسی هم کار کند همین بچه های بیرجند باید کار کنند. در آن زمان چون مدیرکل نیشابوری بود، مثلا به تصویربردار بیرجندی 15هزار تومان داده می شد ولی به افراد غیربومی 30هزار داده می شد و این برای من سخت بود.
الان در حوزه نوشتن کجا مشغول هستی؟ فعلا مسئول شورای ادبیات داستانی بسیج هنرمندان هستم.
دیگه با سازمان همکاری نداری؟ نه. آخرین کاری که با سازمان همکاری داشتم آیتم های طنزی بود که برای شبکه نسیم می نوشتم. مربوط به پارسال بود. بعد به دلیل پاره ای از مشکلات و عدم حمایت ها همکاری مان قطع شد.
در مورد مستندها بگو. مدتی بعد از کنارکشیدن از سازمان به تولید مستند روی آوردم و سوژه هایم را پیگیری می کردم. ساخت مستند "خواب نما" را از زمان 87 تا 95 پیگیری می کردم. تصویربرداری مستند "هشت-یک" هم چندین سال طول کشید. این دو مستند محصول سال 95 است.
این سوژه ها گیر هرکسی نمی کند؟ هفته به هفته به روستاها سفر می کردم و حتی نزدیک به 20 هزار عکس پرتره از مردم دارم. عکاسی حرفه ای را از سال 90 پیگیری کردم. موقعی این به فکرم رسید که افراد همه می روند (=می میرند) مثل آبی که دارد تبخیر می شود. شاید نزدیک به هزار روستای استان را سفرکردم و وقتی به روستاها سفر می کنم، مردم روستا فکر می کنند که من از خودشان هستم.
در مورد خواب نما توضیح بده، من که مستند را دیدم خیلی قصه عجیبی داشت. مستند خواب نما قصه مرد ساده روستایی بود که به گفته خودش خواب حضرت ابوالفضل را می بیند که به مرد می گویند برو در فلان محل مکانی – نظرگاهی- بساز. در این مستند به سراغ کسی رفتیم که خواب دیده بود و همچنین با اهالی روستا صحبت کردیم و با زنی که شفا گرفته بود و از مهره های کلیدی قصه بود صحبت کردیم. ضبط مستند در سال 87 در روستای میرزگ 55 کیلومتری بیرجند شروع شد. نظرگاهی بود که خیلی از مردم خراسان جنوبی به آن جا می رفتند. بعد از مسائلی، بخشداری تمام نظرگاه و زائرسراها را خراب کرد. من از سال 78 تا 87 هرسال به میرزگ می رفتم و می دیدم که مردم در همان محل تخریب شده حضور داشتند. برای خودم نظرگاه اثبات شده بود و باور داشتم و کاری نداشتم که چه کسی خواب دیده یا چه کسی آن جا را خراب کرده است. خودم دوست داشتم این مکان بعد از تخریب، بازسازی شود. اوقاف قبول کرده آن جا را به عنوان یک مجتمع فرهنگی مذهبی بسازند و اکثر مردم هم با بازسازی آن موافق بودند و الان تبدیل به حسینیه ابوالفضلی شده است. از سال 87 پیگیر تولید مستند شدم و حاصلش یک مستند حدودا 30 دقیقه ای شد و الان بسیاری از افراد حاضر در مستند فوت کرده اند. این کار با تهیه کنندگی خودم و تلاش های خانم کیانی بود که اگر نمی بود کار انجام نمی گرفت. هدفم با ساخت این مستند این بود که بگویم این چنین اتفاقی در کنج این ده کوره افتاده است.
آیا مستند کیفیت پخش در تلویزیون را دارد؟ بعضی وقت ها اگر کاری قصه داشته باشد ولی با موبایل هم گرفته شود به دل می نشیند و بیننده دوست دارد نگاه کند ولی اگر قصه نداشته باشد و با کیفیت HD  هم باشد فایده ای ندارد. به نظرم قصه مستند جذاب است. مستند دیگرم به نام "هشت-یک" است که در مورد یک هشتمِ زنی بعد از فوت شوهرش از سهم خانه است. موارد مربوط به ارث و میراث همیشه با دعوا و جدل همراه بوده است.
اخیرا هم از جشنواره قرآن جایزه گرفته ای؟ فیلمنامه "موذن اذان بده" بود که از همان مجموعه ای که ابتدا گفتم گرفته شده است. اگر زمانی سازمان صدا وسیما پولی برای ساخت سریال داشته باشد، آن مجموعه مانند سریال های شاهکار خواهد شد. به قول مدیر سازمان –جعفری- که می گفت مانند سریال میرزا کوچک خان جنگلی که وقتی پخش می شد همه به یاد رشت می افتند؛ کسی باید این را بسازد که هر کس آن را ببیند، بفهمد که مال بیرجند است. در این کار 54 شخصیت را از روستاهای خراسان جنوبی جدا کردم و سپس در چهارچوب اصول فیلمنامه نویسی به هم ربط دادم ولی قصه ها و کنش و واکنش های مابین آنها تخیلی است. فیلمنامه "موذن اذان بده" در جشنواره منطقه ای بینالود هم از بین 517 فیلمنامه جزو 10 فیلمنامه برتر انتخاب شده و اوایل ماه بهمن نتایج اعلام می شود. من از هر فرصتی برای نوشتن استفاده می کنم و میانگین، هرماه یک داستان می نویسم و برای نوشتن وقت می گذارم.
آیا اثر دیگری هم در حال تولید داری؟ امسال مستند دیگری به نام "خیری و رحمان" در حال ساخت دارم که در مورد مشکلات ازدواج مابین افغانی ها و ایرانی ها است. دو فیلمنامه داستانی "طمع" و لغزش" هم منتظر حمایت سازمان ها برای ساخت آن ها هستم. سازمان بهزیستی و مبارزه با مواد مخدر قول هایی داده اند و نامه نگاری ها از سمت مدیرکل ارشاد هم شده است ولی همچنان در انتظار بودجه هستم. در سال 94 فیلمنامه هایی برای ساخت به ارشاد تحویل دادم که با ساخت یکی از آن ها موافقت کردند. برآوردهای من حدود 10 میلیون تومان بود که مبلغ 3 میلیون به تصویب رسید. در نهایت هم 1.5 میلیون تومان پرداخت کردند که در شروع کار و چند روز اول، این مبلغ تمام شد. وقتی تصویر بردار روزی 300 هزار تومان می گیرد و یک باک بنزین 60 هزار تومان می شود، برای ساخت فیلم نیمه بلند 1.5 میلیون چیزی نیست. الان دوره ای هم نیست که کسی بخواهد رایگان کار کند. به هر حال مشکلاتی پیش آمد و همچنین دستیار فیلم –سید مهدی حسینی- فوت کرد و کار ناتمام ماند. برای کار کردن در این عرصه باید به اداره های مختلف سر زد و معرفی نامه بگیری و دائم باید بدوی و نامه ها پاراف شود و در سیر مراحل برای شروع کار زمان بسیار زیادی صرف می شود. این درحالی است که برای فیلمنامه لغزش که به مشهد رفته بودم خیلی راحت بودم.
نویسنده خوب را چه کسی میدانی؟ یک بار یکی از مسئولین دادگستری از من پرسید آیا می توانی با سه تا کلمه یک داستان بنویسی؟ من گفتم با سه تا کلمه، سه تا داستان برای شما می نویسم. بعد سه داستان با پایان های متفاوت برایش بردم. به نظر من نویسنده ای که بخواهد قصه ی خوبی بنویسد تا به دل بنشیند باید تحقیقات میدانی داشته باشد. اینکه فقط کتاب بخواند که هیچی.

فرامرز مهدوی در جشنواره قران وعترت خراسان جنوبی


اعلام آراء هیأت داوران جشنواره فرهنگی و هنری هفته قرآن و عترت خراسان جنوبی
هیأت داوران جشنواره فرهنگی و هنری هفته قرآن و عترت استان خراسان جنوبی آراء خود را در بخش های مختلف جشنواره را اعلام کرد.f.m, [۲۳.۱۲.۱۶ ۰۸:۲۶]
ل) بخش فیلم نامه نویسی

١ – هیأت داوران به اتفاق آراء جایزه اول خود را شامل تندیس جشنواره، لوح تقدیر و جایزه نقدی را اهداء می کند به سرکار خانم راحله کافی از شهرستان بیرجند

٢ – هیأت داوران به اتفاق آراء جایزه دوم خود را شامل لوح تقدیر و جایزه نقدی را اهداء می کند به جناب آقای فرامرز مهدوی از شهرستان بیرجند

٣ – هیأت داوران به اتفاق آراء جایزه سوم خود را شامل لوح تقدیر و جایزه نقدی را اهداء می کند به جناب آقای سیّد فاضل وزیری محبوب از شهرستان فردوس

مستند خواب نما کارگردان فرامرز مهدوی

فرامرز مهدوی تیر سه شعبه

رر‍ ✒️📃
✍🏼 در محضـــ 🌸 ـــر بزرگــــ 💎 ـــــان

┄┅═══✼🌺🍃🌺🍃🌺✼═══┅┄

حاج آقا قـــــرائتے زیبا گفتند :

❌تیر سه شعبه یعنے چه؟

تیر سه شعبه یعنے همین ڪارهایے است
ڪه ما در ڪوچه و خیابان انجام میدهیم‼️

همین بدحجابے و رعایت نڪردن ها است
سه شعبه دارد‼️

❌یڪ شعبه اش این است ڪه خودمان
گناه ڪرده ایم ...
❌یڪ شعبه اش این است ڪه دیگران را
به گناه انداختیم ...
❌یڪ شعبه هم قلب امام زمـــــان (عج) است
ڪه نشانه گرفتیم ... 😔
واے بر مـــــا 😭


آقا ما را به حق مادرت ببخش و بیــــــا! 😔

┄┅═══✼🌺🍃

فرامرز مهدوی دعا

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ
ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﺩﻡﻫﺎﺑﺒﯿﻨﯿﺪ
ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﮐﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﻫﺎﺭﺍﺑﺒﺨﺸﯿﺪ
ﺫﻫﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺪیﻫﺎﺭﺍﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﺪ
ﻭﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺍﯾﻤﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺍﺯﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﺪ

فرامرز مهدوی  برگه امتحان

زندگی سخت ترین آزمون است
خیلی ازمردم مردود میشوند
چون سعی درکپی ازدیگران دارند
ومتوجه نیستندکه هرکسی برگه
سوال متفاوتی دارد

استودیو فیلم وعکس عصر انتظار مهدوی

عکاسی عصر انتظار

فرامرز مهدوی

فرامرز مهدوی در لغزش

فرامرز مهدوی :خیابان ی  بی انتها

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:03]
فاحشه را خدا فاحشه نکرد؛

   آنان که در شهر نان قسمت می کردند،
 
               او را لنگ نان گذاشته اند،
 
         تا هر زمان که خود لنگ هم آغوشی ماندند،

او را به تکه نانی بخرند .

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:05]
فاحشه کسی است که

در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است،

اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند.

(صادق هدایت)

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:47]
یکی هست در محله ی ما!!!

همه او را برای یک شب دوست دارند..

حتی برایش آش نذری هم نمیبرند

او با کسی کاری ندارد

خودش را میفروشد

و نان شبش را میخرد

حاج آقا میگوید باید از محله برود

چون همه جوانان مسجدی را از راه به در کرده

ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه به در شدند

ولی فاحشه با این همه مسجدی

به راه راست هدایت نشد ؟؟؟

شاید فاحشه به کارش ایمان دارد

و مسجدی ها نه!!!!

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:49]
دختری که برای بدست آوردن دلت تنش را به تو هدیه میدهد فاحشه نیست.
دختری که برای ب...دنبال کشیدن تو تنش را از تو دریغ میکند باکره نیست.
من به باکره بودن ذهن فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم...

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:52]
مردان ديروز


زني را سنگ زدند به حكم ننگ

زني را كشتند به حكم همخوابگي


و فراموش كردند

كه خود هر شب همخواب

زناني هستند

كه به قيمت نان

تن مي فروشند

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:53]
شیخی  به  فاحشه ای گفتا مستی

هر دم به دیگری دلبستی

گفتا هر آنچه گویی هستم

آیا تو آنچکه مینمایی هستی؟

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:54]
کاش میفهمیدی

اونی که برای به دست آوردن محبت تو

 حاضره تنش رو در اختیارت بذاره

فاحشه نیست

و اونی که بخاطر به دنبال خودش کشوندن تو

تنش رو ازت میدزده

باکره نیست...

من به فاحشه بودن ذهن زنان باکره

و باکره بودن ذهن زنان فاحشه ایمان دارم

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:55]
فرق نمیکنه مردباشی یا زن همینکه


تن دادی دل ندادی فاحشه ای

faramarz mahdavi, [01.01.10 05:59]
از شکــــم مــــادر متـــولـــد شـــد فـــاحـــــشه نبــــــود! فـــاحشـــــه شــــــد! وقتــــی تنش را لخــــت در خـــدمت عشـقــش گـــذاشــت!!! فـــاحشـــــه نبـــــــود! وقتـــی فاحشـــــــه شــــد کــــه از تـــرس مــامــوریـــن بــه خــانــه پنــاه بــرد!! وقتـــی طمــــــع ســـکــــس را چشــــید کــه لــب بــر لبــهــای دیگـــری گــذاشت... کــــی بــه فاحشگـــــی انــــداخــــتـت! چشمـهــایـــت را بــاز کــــن کســــی کـــه تــنــت را بهــــــش هــدیـــه دادی! کســــی کـــه شــب تــا صبــــح بــــرهنـــــه در اغـــوشش بـــودی! کســــی کــــه اول بـــرایش عشــــــــق بــــودی!!! اخـــــــر بــــــرایش ســـرگــــــرمـــی!!! اکنـــــون معنـــــی فاحشگــــی را میـــفهمـــــد! اکنـــــون کــــه عشـــقـــش در حـــال فـــاحشــــــه کــــــردن دیـگـــریســــت!!! کــــاش اول دگمـــه هـــای ذهــنــت را بـــاز میـــکـــردی بعــد دگمـــه هـــای پــیـراهــــنـــت را...

faramarz mahdavi, [01.01.10 06:00]
در شهر فاحشه ها را لعنت می کنند.

غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی ست

و کسی نمی داند که مغزهای هرزه, ویرانگر ترند تا تن های هرزه .

همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست!

اسارت به میله های دورت نیست.

به حصارهای دور تفکرت است!

faramarz mahdavi, [01.01.10 06:02]
کسی که یک بار رفته،

بذار بره،

اگر هم برگرده،

یادت باشه که دیگه راهِ رفتن رو یاد گرفته

faramarz mahdavi, [01.01.10 06:11]
اندیشیدن به تو رسم،

و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم شنیده ام،

تن می فروشی، برای لقمه نان!

…چه گناه کبیره ای…!

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،

من هم مانند همه ام

راستی روسپی!


از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،

زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد

رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است !

مگر هردواز یک تن نیست؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است…

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم

که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی

از تن می فروشی نه از دین .

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میکنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،

رمضان بعد از افطار کار می کنی،

محرم تعطیلی.

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،

جمعه بازار دین خدا را براه کنم،

زهد را بساط کنم،

غسل هم نکنم،

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،

محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه !!

دعایم کن …

faramarz mahdavi, [01.01.10 06:33]
«بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید» بودا به کدخدا گفت:   «یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت: «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: «هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد: هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.

بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند. برو و به جای نگرانی برای من، نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش...

فرامرز مهدوی: حقیقت

چارلی چاپلین»


حقیقت این است ...
فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند!!!!!
و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند!!!!
هميشه اینگونه ایم!!!
همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!!!

فرامرز مهدوی:روزگار غریبی است

 


روزگار غریبی است ...
نمکدان را که پر میکنی توجهی به ریختن نمکها نداری ...اما زعفران راکه میسابی به دانه دانه اش توجه میکنی..!!
حال آنکه بدون نمک هیچ غذایی خوشمزه نیست...ولی بدون زعفران ماهها و سالهامیتوان آشپزی کرد و غذا خورد ...
مراقب نمکهای زندگیتان باشید ...ساده و بی ریا و همیشه دم دست  ...که اگر نباشند وای بر سفره زندگی !!

فرامرز مهدوی:اشتباهات

اشتباهاتم را دوست دارم
آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام
و نتیجه اش را هر چه باشد میپذیرم
اشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازم
میپذیرم که انسانم و اشتباه میکنم
نه فرشته ام و نه شیطان!
و نه انسان کامل!
تا زنده ام برای انتخاب راه درست فرصت هست
وقتی زمین میخورم، بلند میشوم خودم را میتکانم و ادامه میدهم
اشتباهاتم را دوست دارم...
آنها حباب شیشه ای غرورم را میشکنند......
هر زمان به اشتباهاتم پی بردم... بزرگتر شده ام
اشتباهاتم را دوست دارم
آنها گران ترین تجربه هایم هستند ،چراکه برایشان هزینه گزافی پرداخته ام...

همیشه خودت باش دیگران به انداره کافی هستند

فرامرز مهدوی؟بزرگترین لذت

بزرگترین لذت در زندگی اجام کاری است که دیگران میگویند. تو نمی توانی

اجرای مراسم تعزیه روستای میرزگ عکاس فرامرز مهدوی

ماه ماتم   عکاس فرامرز مهدوی

فرامرز مهدوی مستند خیابان ی بی انتها

فرامرز مهدوی.بزرگترین دشمن

بزرگترین دشمن شمع .همان نخ نازکی است که در دل اوست.پس همیشه مراقب دشمن درونمان <افکار منفی >باشیم

فرامرز مهدوی:تفکر

تفکرسخت است به همین دلیل بیشتر مردم قضاوت میکنن

فرامرز مهدوی:چوپان

چوپانی تعریف میکرد، گاهی برای سرگرمی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و هنگام خارج شدن گوسفندان،چوبدستی را جلوی پایشان می گرفتم،طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند.
پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند،چوبدستی را کنار می کشیدم،اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند!!!!!!
گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.
تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند؛ مایل به باور کردن چبزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند؛ مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.

وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی،وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی!!!!


"دیل کارنگی"

فرامرز مهدوی :چارلی چاپلین


چارلی چاپلین :

وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند. دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.




````تقدیم به تمامی مادران ````

فرامرز مهدوی:ادم ها


آدم هایی که روح بزرگی دارند، عقده های کمتری دارند،شعور بیشتری دارند و قلب مهربانتری.برای همین نباید از آنهاترسید،
آدمهای کوچک و حقیر با عقده های بزرگ ترسناکترند...چون از صدمه زدن به دیگران هراسی ندارند

فرامرز مهدوی ارامش


☀️☀️دکتر الهي قمشه ای☀️☀️

👈 تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
 ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی
 اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
 کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه.
 وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه
 برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه

دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره
 خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه

طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه
همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی

 اون وقته که می‌بینی چقدر وجود آدم‌ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه
 شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند

ما با احساس زنده هستیم نه با اموال
قدر همدیگه رو بدونیم

Am Samiyan, [04.11.15 12:16]
🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟
ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ...


🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟
ﺑﺎﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ فقط به او گوش کن...


🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟
خودت را با کسی مقایسه نکن...


🌳آرامش میخواهی؟
شکرگزار باش...


🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍهی؟
کمک کن ؛ تو توانایی !
شاید همه توانایی روحی و جسمی برای یاری کردن ندارند...


🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍهی؟
با همه بی هیچ چشم داشتی ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ...


🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟
ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻦ ، هدف داشته باش...


🌳ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟
ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩﺕ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﺪ .


🌳آراﻣش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ وابسته نباش .
ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ.

قرامرز مهدوی

نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)

فرامرز مهدوی:ماه خون

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم

فرامرز مهدوی:حسابرسی

میترسم  از پایان دنیایم

دنیای که با هیچ گناهی

به ان پا گذاشتم

این بود

وای از ان دنیایی که

قصد حسابرسی دارند…..

 

فرامرز مهدوی:حال من

یــک صندلی خــالی .. یــک تابلو انتــــظار .. کفشهایی کـــه هی جفت میشوند … ..

و نگاه یـــخ زده ای در قاب پنجره خــــــالی ..

این است حــال و هوای امـــروزم ..

اگـــــــــــــــــــر احوالم را بپرسی