فرامرز مهدوی : نزدیک به هزار روستای استان رو فتح کرده ام
فیلمنامه نویس جوان بیرجندی: نزدیک به هزار روستای استان را فتح کرده ام
با کمی تاخیر به دفتر روزنامه رسید. نامه ای همراهش بود و مستقیما از اداره ای به دفتر روزنامه آمده بود. همچنان پیگیر اعتبار و حمایت برای ساخت یکی از فیلمنامه هایش بود. مستندساز، عکاس و نویسنده ای که به بهانه کسب مقام در جشنواره قرآن و عترت در بخش فیلمنامه مهمان مان شده است. دقایقی با او که با لهجه بیرجندی صحبت می کند و بسیار خوش تعریف است به گفتگو نشستم.
ابتدا خودتان را معرفی کنید. فرامرز مهدوی هستم، متولد 1356. شروع همکاریم با رادیو خراسان جنوبی از سال 1386 بود. نوشتن نمایش های 30 دقیقه ای برای برنامه ای که شبهای جمعه پخش می شد. پس از افتتاح سیمای خاوران کار در سیما را آغاز کردم. شروع کارم در آنجا با برنامه "شبهای آفتابی" داود شیخ بود. سازمان، مسئولیتِ برنامه سازی را به من داد و با گروه تولیدی که داشتم، هر شب برنامه ها و گزارشاتی از بهزیستی، خانه سالمندان و سطح شهر پخش می شد. در برنامه شب های آفتابی، افرادی که در روستاها ناشناس بودند را معرفی می کردیم. با سازمان در برنامه های "رو ور افتو"، "سفره قندی" و "غریبه آشنا" هم همکاری داشتم. از دیگر برنامه ها "مش کوله" بود که در مورد ضرب المثل ها بود. خودم نزدیک 400 ضرب المثل بیرجندی را در کل استان به صورت روستا به روستا جمع آوری کردم. نزدیک به 18 سال شده است که هرساله به سراغ آدم های روستانشین می روم و نفر به نفر آنها را نوشته دارم. به عبارتی روستا به روستا را با هزینه شخصی و برای تحقیق فتح می کردم.
انگیزه این کار از کجا می آمد؟ یک پیرمردی از من سوال کرد بچه کجایی؟ گفتم بیرجند. گفت از کجای بیرجند؟ با خودم گفتم از کجا بگم! آن موقع نمی دانستم بیرجند این همه روستا دارد. سپس به سراغ هفت پشت رفتم و این که هفت پشت هرکسی از کجاست و شروع کردم به سفر به روستاها. مجموعه 13 قسمتی به نام "یاد او وقتو بخیر" که در مورد آداب و رسوم مردم استان است را نوشتم. ورود من به سازمان صداوسیما با همین مجموعه بود.
قبل از ورود به سازمان هم چیزی می نوشتی؟ اولین بار سال 75 با فیلمنامه ای که نوشته بودم به تهران رفتم و پیگیر فروش و عرضه فیلمنامه ام بودم. آن موقع در بیرجند شرکت سینمایی نبود و فقط دفتر آقای احسان بخش در این زمینه فعالیت می کرد. در تهران فیلمنامه ام را دزدیدند و شکست خوردم. سپس تصمیم گرفتم چیزی بنویسم که اگر کسی آن را بخواند، بیایند من را با خودشان ببرند. مجموعه "یاد او وقتو بخیر" که تمام آداب و رسوم استان را جمع آوری کرده بودم، 54 شخصیت اصلی داشت. فیلمنامه ای هم که امسال در جشنواره قرآن جایزه گرفت، تعدادی از همان شخصیت ها بود و برشی از فیلمنامه اصلی بود.
پس آداب و رسوم و ضرب المثل ها را از کتاب ها یاد نگرفتی؟ دونه دونه ضرب المثل ها را پای دیوار و صحبت آدم ها نشسته ام و یاد گرفتم و اگر بخواهم خاطره تعریف کنم، 10 سال طول می کشد. حتی مدتی در تلویزیون در برنامه "شبهای آفتابی" خاطره تعریف می کردم. فیلمنامه ای که نوشتم در تولید آن با سازمان به مشکل برخوردم، چون قبل از آن افرادی مانند آقای زمانی پور و امیرآبادی با من همکاری کرده بودند و سازمان می گفت این فیلمنامه با این افراد ساخته نشود و تو کاری نگیر که با چه کسی ساخته می شود. من بنا به تعصبی که روی بیرجند و بچه های بیرجندی داشتم، گفتم اگر قرار باشد کسی هم کار کند همین بچه های بیرجند باید کار کنند. در آن زمان چون مدیرکل نیشابوری بود، مثلا به تصویربردار بیرجندی 15هزار تومان داده می شد ولی به افراد غیربومی 30هزار داده می شد و این برای من سخت بود.
الان در حوزه نوشتن کجا مشغول هستی؟ فعلا مسئول شورای ادبیات داستانی بسیج هنرمندان هستم.
دیگه با سازمان همکاری نداری؟ نه. آخرین کاری که با سازمان همکاری داشتم آیتم های طنزی بود که برای شبکه نسیم می نوشتم. مربوط به پارسال بود. بعد به دلیل پاره ای از مشکلات و عدم حمایت ها همکاری مان قطع شد.
در مورد مستندها بگو. مدتی بعد از کنارکشیدن از سازمان به تولید مستند روی آوردم و سوژه هایم را پیگیری می کردم. ساخت مستند "خواب نما" را از زمان 87 تا 95 پیگیری می کردم. تصویربرداری مستند "هشت-یک" هم چندین سال طول کشید. این دو مستند محصول سال 95 است.
این سوژه ها گیر هرکسی نمی کند؟ هفته به هفته به روستاها سفر می کردم و حتی نزدیک به 20 هزار عکس پرتره از مردم دارم. عکاسی حرفه ای را از سال 90 پیگیری کردم. موقعی این به فکرم رسید که افراد همه می روند (=می میرند) مثل آبی که دارد تبخیر می شود. شاید نزدیک به هزار روستای استان را سفرکردم و وقتی به روستاها سفر می کنم، مردم روستا فکر می کنند که من از خودشان هستم.
در مورد خواب نما توضیح بده، من که مستند را دیدم خیلی قصه عجیبی داشت. مستند خواب نما قصه مرد ساده روستایی بود که به گفته خودش خواب حضرت ابوالفضل را می بیند که به مرد می گویند برو در فلان محل مکانی – نظرگاهی- بساز. در این مستند به سراغ کسی رفتیم که خواب دیده بود و همچنین با اهالی روستا صحبت کردیم و با زنی که شفا گرفته بود و از مهره های کلیدی قصه بود صحبت کردیم. ضبط مستند در سال 87 در روستای میرزگ 55 کیلومتری بیرجند شروع شد. نظرگاهی بود که خیلی از مردم خراسان جنوبی به آن جا می رفتند. بعد از مسائلی، بخشداری تمام نظرگاه و زائرسراها را خراب کرد. من از سال 78 تا 87 هرسال به میرزگ می رفتم و می دیدم که مردم در همان محل تخریب شده حضور داشتند. برای خودم نظرگاه اثبات شده بود و باور داشتم و کاری نداشتم که چه کسی خواب دیده یا چه کسی آن جا را خراب کرده است. خودم دوست داشتم این مکان بعد از تخریب، بازسازی شود. اوقاف قبول کرده آن جا را به عنوان یک مجتمع فرهنگی مذهبی بسازند و اکثر مردم هم با بازسازی آن موافق بودند و الان تبدیل به حسینیه ابوالفضلی شده است. از سال 87 پیگیر تولید مستند شدم و حاصلش یک مستند حدودا 30 دقیقه ای شد و الان بسیاری از افراد حاضر در مستند فوت کرده اند. این کار با تهیه کنندگی خودم و تلاش های خانم کیانی بود که اگر نمی بود کار انجام نمی گرفت. هدفم با ساخت این مستند این بود که بگویم این چنین اتفاقی در کنج این ده کوره افتاده است.
آیا مستند کیفیت پخش در تلویزیون را دارد؟ بعضی وقت ها اگر کاری قصه داشته باشد ولی با موبایل هم گرفته شود به دل می نشیند و بیننده دوست دارد نگاه کند ولی اگر قصه نداشته باشد و با کیفیت HD هم باشد فایده ای ندارد. به نظرم قصه مستند جذاب است. مستند دیگرم به نام "هشت-یک" است که در مورد یک هشتمِ زنی بعد از فوت شوهرش از سهم خانه است. موارد مربوط به ارث و میراث همیشه با دعوا و جدل همراه بوده است.
اخیرا هم از جشنواره قرآن جایزه گرفته ای؟ فیلمنامه "موذن اذان بده" بود که از همان مجموعه ای که ابتدا گفتم گرفته شده است. اگر زمانی سازمان صدا وسیما پولی برای ساخت سریال داشته باشد، آن مجموعه مانند سریال های شاهکار خواهد شد. به قول مدیر سازمان –جعفری- که می گفت مانند سریال میرزا کوچک خان جنگلی که وقتی پخش می شد همه به یاد رشت می افتند؛ کسی باید این را بسازد که هر کس آن را ببیند، بفهمد که مال بیرجند است. در این کار 54 شخصیت را از روستاهای خراسان جنوبی جدا کردم و سپس در چهارچوب اصول فیلمنامه نویسی به هم ربط دادم ولی قصه ها و کنش و واکنش های مابین آنها تخیلی است. فیلمنامه "موذن اذان بده" در جشنواره منطقه ای بینالود هم از بین 517 فیلمنامه جزو 10 فیلمنامه برتر انتخاب شده و اوایل ماه بهمن نتایج اعلام می شود. من از هر فرصتی برای نوشتن استفاده می کنم و میانگین، هرماه یک داستان می نویسم و برای نوشتن وقت می گذارم.
آیا اثر دیگری هم در حال تولید داری؟ امسال مستند دیگری به نام "خیری و رحمان" در حال ساخت دارم که در مورد مشکلات ازدواج مابین افغانی ها و ایرانی ها است. دو فیلمنامه داستانی "طمع" و لغزش" هم منتظر حمایت سازمان ها برای ساخت آن ها هستم. سازمان بهزیستی و مبارزه با مواد مخدر قول هایی داده اند و نامه نگاری ها از سمت مدیرکل ارشاد هم شده است ولی همچنان در انتظار بودجه هستم. در سال 94 فیلمنامه هایی برای ساخت به ارشاد تحویل دادم که با ساخت یکی از آن ها موافقت کردند. برآوردهای من حدود 10 میلیون تومان بود که مبلغ 3 میلیون به تصویب رسید. در نهایت هم 1.5 میلیون تومان پرداخت کردند که در شروع کار و چند روز اول، این مبلغ تمام شد. وقتی تصویر بردار روزی 300 هزار تومان می گیرد و یک باک بنزین 60 هزار تومان می شود، برای ساخت فیلم نیمه بلند 1.5 میلیون چیزی نیست. الان دوره ای هم نیست که کسی بخواهد رایگان کار کند. به هر حال مشکلاتی پیش آمد و همچنین دستیار فیلم –سید مهدی حسینی- فوت کرد و کار ناتمام ماند. برای کار کردن در این عرصه باید به اداره های مختلف سر زد و معرفی نامه بگیری و دائم باید بدوی و نامه ها پاراف شود و در سیر مراحل برای شروع کار زمان بسیار زیادی صرف می شود. این درحالی است که برای فیلمنامه لغزش که به مشهد رفته بودم خیلی راحت بودم.
نویسنده خوب را چه کسی میدانی؟ یک بار یکی از مسئولین دادگستری از من پرسید آیا می توانی با سه تا کلمه یک داستان بنویسی؟ من گفتم با سه تا کلمه، سه تا داستان برای شما می نویسم. بعد سه داستان با پایان های متفاوت برایش بردم. به نظر من نویسنده ای که بخواهد قصه ی خوبی بنویسد تا به دل بنشیند باید تحقیقات میدانی داشته باشد. اینکه فقط کتاب بخواند که هیچی.